عباس حیدرزاده
 

خاطرات

در سال 1364 خداوند توفیق داد با چند نفر از دوستان ملاقات خصوصی و دستبوسی امام خمینی ره نصیب ما شد.

صبح زود از قم حرکت کردیم، ساعت حدود 30/8 رسیدیم جماران صبحانه را در دفتر امام خوردیم. با یک شوق وصف ناپذیری آماده ملاقات بودیم تا صدایمان کردند حدود ده نفر بودیم. ملاقات در محل منزل امام انجام شد. منزل امام پشت حسینیه قرار داشت. منزلی محقر و کوچک بود. وارد خانه شدیم، ده نفر به صف ایستادیم، امام داخل ایوان روی صندلی نشسته بودند، قبایی پوشیده بودند و عرقچین به سر داشتند مشغول خواندن خطبه عقد یک زوج بودند. امام موکل عروس بود آقای رسولی محلاتی موکل داماد بود. پس از اینکه خطبه تمام شد. امام برای خوش بختی شان دعا کردند. عروس خانم به امام گفت: من از شما یک خواهش دارم، می خواهم از شما قول بگیرم فردای قیامت شفاعت من را بکنید. امام فرمود: اگر به من اجازه شفاعت دادند، چشم.

در این چند دقیقه که در محضر امام بودیم من نگاه از صورت امام برنمی داشتم. نگاه به صورت نورانی امام خمینی ره اشک انسان را جاری می کرد. تا نوبت دست بوسی شد امام دست کش سفیدی به دست داشتند، دست امام را بوسیدم و این افتخار همیشه برایم باقی خواهد ماند.

 
تمامی حقوق این تارنما محفوظ است